یادداشت

امنیت چرا دشمن دارد؟

بعضی موضوعات چنان جاافتاده می نماید که جایی برای زیر سوال بردن، باقی نمی گذارد.

با این حال، گمان می کنم چون هیچ گاه برای درک واقعیت دیر نیست، وارسی امورات به ظاهر حتم و یقین لازم و ضروری است.

یکی از این موضوعات در ادبیات امنیت، سناریور دوست و دشمن است.

به خصوص این سناریور وقتی پای امنیت ملی در میان باشد، توام با حساسیت بیشتری است.

چه شد که امنیت با دوست و دشمن درهم آمیخت؟

امنیت را اگر به «چتر» تشبیه کنیم که افراد را از باران می رهاند

یا امنیت را «سرپناه» در نظر آوریم که افراد را از گرما و سرما حفظ می کند

یا امنیت را به مانند «عایق» تلقی کنیم که در حین عبور جریان رسانا، مانع اتصال و آتش سوزی می شود

یا امنیت را همان «کلاه» موتور سواران بدانیم که محافظت از سر موتور سوار را به عهده دارد و …..

چنین مصادیقی از امنیت ربطی به دشمن پیدا نمی کند.

امنیت چطور شد که به دسته بندی متضاد افراد و گروه ها مشغول شد و آنچنان سرگرم این مقوله گردید که تمام برنامه ها و اقدامات امنیت از شناسایی دشمن آغاز و به نابودی دشمن ختم شده است.

«تئوری توطئه» چشم انداز مسلط و میدان دار موضوعات امنیت گردید و همه چیز در شقاق غیرقابل حل میان دوست و دشمن قرار گرفت.

امنیت نیز نیازی اولیه مانند غذا خوردن، تنفس کردن، نیاز جنسی، محبت و از این قبیل می باشد.

غذا خوردن در مناطق گوناگون جهان متفاوت است و برخی از آنان به ذائقه خوش می آید و حاضر به قبول و پخت آن هستیم و بالعکس.

ولی هیچ گاه نپذیرفتن و دوست نداشتن در قلمرو دشمن تعریف نشده است و اگر کسی بخواهد چنین استنباطی را مطرح کند، مورد خنده دیگران قرار خواهد گرفت.

هیچ کس نمی گوید توطئه ای در کار بوده است و غذایی طبخ شده است که به مذاق من خوش نمی آید.

این تفکر در تمام نیازهای اولیه و حتی ثانویه بشر حاکم است.

باز به طور مثال، هیچ وقت نشنیده ایم کسانی که با خودروی نامناسب در شهر تردد می کنند و موجب آلودگی هوا می شوند، دشمن تنفس و هوا خوانده شوند.

آنان  بی ملاحظه و بی توجه به نتایج و پیامد رفتارهایشان خطاب می شوند.

چرا امنیت با دشمن آغاز و با آن پایان می گیرد؟

دلیل آن را می توان در خاستگاه امنیت پیدا کرد.

 امنیت در سیاست تولد یافت و کارویژه دولت قرار گرفت.

در واقع، امنیت به جای آن که به عنوان نیاز اولیه بشریت تلقی گردد، نیاز اولیه دولت ها محسوب شد.

دولت و خصایص دولت در امنیت تبلور پیدا کرد و دست پرور دولتمردان شد.

امنیت داخلی و امنیت خارجی یکی از خصیصه های روشن و آشکاری است که ریشه در دولت های ملی دارد.

ادبیات امنیت علیرغم جهانی شدن بسیاری مسائل، هنوز بخش عمده ای از آن به  امنیت داخلی و امنیت خارجی مربوط می شود.

در حالی که کدام نیاز اولیه می تواند داخلی و خارجی داشته باشد که امنیت دومین آن باشد.

مرزها و قلمرو دولت ها موجب شدند، امنیت به دو بخش تفکیک گردد.

به همین منوال، این دولت ها هستند که دشمن دارند و حاکمیت آنان است که به دلیل توطئه در معرض نابودی قرار می گیرد.

امنیت دشمن ندارد و توطئه هم آن را مضمحل نمی کند.

جنگ ها در می گیرد و شهرها به خون و آتش کشیده می شوند، به جوانان به جای مهربانی و محبت ورزی، شیوه های حمله و کشتار در ارتش و دوران سربازی آموزش داده می شود، در گوش کودکان به جای شنیدن قصه، نوحه مادران داغدیده از جنگ بلند است و ….. حجت این فجایع نیز آن است که باید دشمن را نابود کرد.

در حالی که با کمی تامل پیداست که این راه نابودی است، نه آرامش و امنیت.

امنیت یعنی اطمینان خاطری که هر جا مشکلی پیش آید، مشکل گشایی وجود دارد.

امنیت یعنی آرامشی که هر وقت طوفانی به پا شد، قلعه ای برای رهایی از آن هست.

امنیت یعنی آسایشی که هر زمان دردی عارض شد، درمان گران علاج را در دست دارند و….

اما پیداست که امنیت چنین اهدافی را دنبال نکرده است و برای چنین اهدافی برنامه ای ندارد.

به این ترتیب، با به فراموشی سپردن الطاف انسانی، و کشتن، نابود کردن، به حقارت کشاندن دشمن از تعاملات خیرخواهانه دور شده و به موجودی قوی و زورمندی در کشورها بدل گشته است که می تواند هر چه را دوست نشمارد، به نابودی کشد.

از اینرو، اقدامات و عملیات امنیت چون موریانه ای آهسته و آرام نابودی را محقق می نماید، به جای آن که تضمین حیات و تامین هستی باشد.

چون امنیت از محبت، عطوفت، مهربانی و عشق خالی است.

همچنین از همکاری، مودت، مشارکت، یاری، همراهی مردم محروم است.

به این گونه است که امنیت هر روز بیشتر از دیروز محتاج زیر نظر گرفتن همه چیز، همه جا و همه کس شده است.

لذا، اگر لازم نباشد طرح نوینی براندازیم که امنیت را بدون خصومت دولت ها و دشمنان آنان تعریف کند.

باز این نکته باقی است که نیازی به کشتن و نابودی دشمن نیست.

کافی است از دشمن دور بود.

انسان امروز هیچ گاه برای زنده ماندن، دست به کشتن جانوران وحشی نمی زند، چون آگاه است که چرخه زندگی با استواری چرخه حیات همگان پایدار می ماند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن