مجلات

حوادث فرانسه؛ وقتی ساختار سیاسی – اجتماعی از تولید «نوع دوستی» باز می ماند

چرا اقدامات تروریست ها، جهان را در نوردیده است؟

خشم و نفرت در حملات تروریستی از کجا ریشه می گیرد؟ و سوالات دیگر از این دست.

آیا می توان باور کرد که خطر سازان و مرگ آفرینان از چشم امنیت به دور مانده اند؟

یا کینه و دشمنی جوانان از روند هویت سازی دور افتاده است؟

یا روی دیگر سکه آن است که کشورها با ایجاد ساختار سیاسی خصم در لوای امنیت ملی و ساختار اجتماعی خشم در سایه هویت ملی، راه بر هرگونه تعامل دوستانه و نوع خواهی بسته اند؟

با این فرض نابودی تروریست ها راه به جایی نمی برد؛ چرا که اقدامات کشورها به زایش و تولد تروریست های دیگر می انجامد، آنچه در این مجال به آن پرداخته شده است.

مقدمه

جهان چه کرده است که جوانان دست به انتحار می زنند؟

نه برای آن که به نجات دیگران بشتابند، بلکه برای کشتن مردم از یکدیگر سبقت می گیرند!

این همه خشم و کینه ریشه در کجا دارد؟

چرا نوع دوستی گم شده است؟

خیرخواهی نیست و تا چشم کار می کند و جان لمس می نماید، غلیان نفرت و کینه است.

جوانانی که باید سراپا هیجان، سرزندگی، نشاط، امید، دوستی، و رفاقت باشند در گرداب بی امان خشم و نفرت چنان پیچیده اند، که نه به جوانی خود رحم می کنند و نه مجالی برای زندگی به دیگران می دهند.

رحم، شفقت، دوستی، مهربانی کجا بوده است؟

که جوانان درس مرگ را آموخته اند و چه شجاعانه، جان خویش را برای مرگی که آموخته اند، فدا می کنند.

چرا جوانان درس زندگی نداشته اند؟

درس مهربانی، عشق، عاطفه، دوستی که جان خویش را چنان ارزان پای درس مرگ، حراج زده اند؟

شگفت آورتر این که به اندازه انگشتان دست در جهان، آدمیانی را نمی یابی که به جای مبارزه و نابودی تروریست ها، به مهربانی و الفت با آنان بیندیشند.

چرا کسی دلش به حال جوانانی که به جای زندگی در شرایط رفاه و لذت بردن از زندگی و جوانی با سخت ترین شرایط دست و پنجه نرم می کنند، نمی سوزد!

در حالی که حیوانات فطرتاً به همنوع خویش گرایش دارند و در خطر و فرار به یاری یکدیگر می شتابند.

این ویژگی فطری و ذاتی از انسان امروز گرفته شده است و الزاماً همنوع بودن به نوع دوستی نمی انجامد!

جوانانی که اقدامات انتحاری را انجام می دهند را باید بی گناه دانست؟

یا مردمی که قربانی اقدامات انتحاری شده اند، بی گناه هستند؟

یا هر دو طرف بی گناهند؟

و طرف سومی که گرداننده این نمایش و بازی جهانی است، از قلم افتاده است و هنوز تمرکز بر بازی گردانی آن و بیرون راندنش از صحنه جامعه وجود ندارد؟

صحنه گردانی که شعار عاری از خشونت و افراط آن گوش جهان را کر کرده است، ولی خود لحظه ای از برافروختن خشم، کینه، نفرت، کشتار، نابودی، تخریب روی گردان نیست.

طرف سوم کسی نیست، جز ساختار سیاسی- اجتماعی کشورهای ملی!

ویژگی ساختارهای سیاسی-اجتماعی چیست؟ که انسان ها چنین از ذات و هویت طبیعی خویش وامانده اند؟

دولت های ملی به عنوان متولیان ساختار سیاسی- اجتماعی کشورها چه صورت بندی را به دست داده اند که جهان به قربانگاه شباهت یافته است؟

و خشم و نفرتی چنین در سطح جوامع جریان گرفته است؟

ساختار سیاسی با کارویژه «امنیت ملی» و ساختار اجتماعی با پردازش «هویت ملی» در دو حوزه داخلی و خارجی نقش آفرینی دارند.

از اینرو، مطالعه ساز و کار امنیت و هویت می تواند چشم انداز روشنی از ساختارها را نمایان سازد که به آن می پردازیم.

ساختار سیاسی متولی امنیت

حادثه ناگوار یازده سپتامبر، تلنگری جدی بر پیکر اقدامات امنیتی بود که لزوم بازنگری در سرمشق امنیت را ضرورت بخشید.

اما به دلیل سلطه ایدئولوژی دولت های ملی، بازبینی حاصلی جز افزایش اقدامات نظامی و عملیات رزمی به همراه نداشت.

بازوان اجرایی دولت های ملی را افسران ارشد نظامی تشکیل می دهند که سعی دارند همه مسائل و ناملایمات را با سلطه نظامی و برتری تجهیزات و تسلیحات نظامی سامان دهند.

از این رو حادثه یازده سپتامبر به عقب گرد جدی در مطالعات امنیت منجر شد که پافشاری بر امنیت سلبی را استحکام بخشید.

امنیت سلبی که نبود خطر را مترادف با تحقق امنیت به شمار می آورد.

ساز و کار اصلی خویش را بر «مقابله و مبارزه» استوار می گرداند و استفاده بی محابا از ابزارهای زور و قدرت را لازمه کنترل بر شرایط در نظر می گیرد.

امنیت سلبی تصور انسان ها و جوامع برابر و یکسان را بر نمی تابد و دایم به تفکیک دولت های دوست و دشمن مشغول است.

به این ترتیب امنیت سلبی، زندگی را به میدان جنگ تشبیه می نماید که در صورت خاموشی و خستگی طرفین متخاصم، باید برای نبرد و مبارزه، هر روز بیشتر از روز گذشته، به اداوات نظامی تجهیز شد و غفلت از صنعت نظامی خسارات جبران ناپذیری را در جهت افزایش ناامنی به همراه خواهد داشت.

به این ترتیب فضای ترس و هراسی را به وجود می آورند که از خطرآفرینی دشمنان ریشه می گیرد.

به گمان امنیت سلبی دشمن که از بین برود، یعنی خطری وجود ندارد و امنیت محقق است.

با قبول این فرض، چون نابودی دشمن با ابزارهای خشونت پایان گرفته است.

پس، امنیت سلبی موجب تولید انبوهی از سلاح های خشونت شده است که به خودی خود، می توانند آتش جنگ دیگری را به پا کنند.

بنابراین، امنیت سلبی «ساختار» توحش گونه ای از زندگی را به دست می دهد که نبرد، بنیان آن را شکل می دهد و گریزی از ترس و هراس نیست و راهی جز افزایش سلاح های خشونت وجود ندارد.

از سوی دیگر، ملاک قضاوت و تعیین دشمن، نوع خطر، میزان به کارگیری ابزارهای خشونت، نحوه مقابله، میزان کشتار، تخریب و غیره نیز متولیان امنیت ملی شناخته شده اند.

یعنی این دولت ها هستند که

دشمن را باز می تابانند،

مبارزه را به رسمیت می بخشند،

نابودی و کشتارهای دسته جمعی را به بهانه حراست از آب و خاک ملی توجیه می کنند،

بودجه های کلان را برای خریداری سلاح ها صرف می کنند

و بسیاری اقدامات دیگر از این قبیل.

همچنین، دولت ها با سخت و پرداخت دشمن به اقدامات جاسوسی، تشکیل گروهک های معاند حکومت، فروش اسلحه به مخالفان، جنگ های روانی، حمایت از براندازان، تخریب روحیه عمومی، زندان و شکنجه و بالاخره هر گونه اقدام، برای از پا درآوردن کشور دشمن ابایی ندارند، به خصوص زمانی که در جنگ رو در رو با دشمن نیستند.

در واقع، دولت ها با تجهیز خویش به آخرین صنایع نظامی از یک سو و خطرآفرینی و آسیب زایی به کشورهای دشمن، فاصله گذاری میان کشورها را چنان عمیق بنیان می نهند که راه را بر هر نوع تعامل دوستانه و خردمندانه می بندند و نابودی را به عنوان تنها شیوه خلاصی باقی می گذارند.

به این ترتیب، اقدامات دولت و امنیت سلبی جهت نابودی و از بین بردن دشمنان و خطرسازان چنان همگرا و همسو می گردد که از آنان به عنوان دو قلوهای جدا نشدنی یاد می شود که به یاری هم، قصد برقراری امنیت را برای شهروندان در سر می پرورانند.

در حالی که دولت ها با فرض تحقق امنیت سلبی، ساختار سیاسی خصمانه ای را آفریده اند که دایم به باز تولید دشمنان و خطرات مشغولند و کینه را در تعاملات سیاسی نهادینه می کند

و به این ترتیب، به ساختار توحش گونه که امنیت سلبی آفریده است، دامن می زند و فضا را برای مقابله و کشمکش بیشتر مهیا می نمایند.

ساختار سیاسی چنان بر اركان تخاصم تکیه زده است که تصور هر نوع دوستی و خیرخواهی را در تعاملات به چالش می کشد.

چنان که کم نیستند، سیاست مداران و متولیان امنیت خواهی که بر نابودی کشورهای دیگر آن قدر پا می فشارند که درک حتی لحظه ایی، مناسبات نوع دوستی را غیرممکن می گردانند.

ساختار اجتماعی متولی هویت

دولت های ملی عهده دار امر خطیر دیگری نیز هستند که از آن تحت عنوان «هویت ملی» یاد می شود.

هویت ملی «کیستی و چیستی» افراد را با مرزهای جغرافیایی تعیین می کند و تابعیت شهروندی را برای افراد به بار می آورد.

پرچم، خاک، سرود ملی، زبان کشوری، تاریخ ، اشعار و داستان ها از مبارزات و پیروزی ها، جشن ها و آیین ها، تعطیلات رسمی، غذاها و پوشش ها، معابد و بناها، از جمله عناصر هویت ملی را تشکیل می دهند.

هویت ملی، معرف فرد به جهان بر اساس مشخصات کشوری است و لذا بیان این که من ایرانی هستم، من ژاپنی هستم، می تواند افتخار یا سر افکندگی را برای افراد به همراه داشته باشد.

چنان که هر چه کشور از رتبه بالای توسعه یافتگی برخوردار باشد، هویت ملی موجب افتخار و سربلندی است و بالعکس هر چه کشور از حوزه توسعه یافتگی دور مانده باشد، هویت ملی جز شرمندگی و سرزنش چیز دیگری به همراه ندارد.

به بیان دیگر، هویت ملی، بالاترین نشان را برای معرفی افراد جهان به یکدیگر دارا می باشد و از چنان قدرتی برخوردار است که نه تنها تمام خصایص دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد، که سال های متمادی تلاش نیز نمی تواند وجهه و منزلت پایین هویت ملی را با هویت های اجتماعی دیگر جبران کند.

به همین دلیل، گرچه سال ها از جنگ های ناسیونالیسم و هویت خواهی ملی می گذرد و جهان شعار حقوق بشر و برابری انسان ها را سر داده است، ولی هویت ملی همچنان بازتاب شأن و منزلت افراد در سطح بین الملل است.

آن چه که دولت ها با هویت ملی به وجود آورده اند، نابرابری هویتی است که موجب مرزبندی و صف آوری مردم مقابل یکدیگر می شود.

مردمی که تنها به صرف تولد در این کشور یا آن کشور، از هویت ملی پرزرق و برق یا تحقیر آمیز برخوردار شده اند.

هویت ملی، مانع از درآمیزی و معاشرت عادی مردم می شود و مردم را برای افتخارات یا حقارت هایی که خود نقشی در آن نداشته اند، در برابر هم قرار می دهد.

به این ترتیب، پافشاری بر هویت ملی و بزرگ نمایی آن، با فاصله گذاری میان هویت های مختلف، امکان درک متقابل و همدلی بین افراد را از بین می برد و در نتیجه رویارویی را تسهیل می کند.

در واقع، دولت ها با توسل به هویت ملی، به نابرابری قطعیت و حتمیت بخشیده و رویارویی میان ملل را تثبیت می نمایند و راه هر گونه دوستی و آشتی میان انسان ها را به حسب نوع دوستی می بندند.

تبعات هویت ملی، خود را به طور نمایان تری در موضوع مهاجرت نشان می دهد.

مردم کشورهای مهاجرپذیر، بندرت و به سختی قادر به پذیرش مهاجران هستند و مهاجران حتی گاهی پس از نسل ها، قادر به کسب جایگاه و عزت شهروندان درجه یک نمی باشند.

سختی ها و ناملایمات مهاجرت، دوری از کاشانه و خانواده، زندگی در محله های پایین، بیکاری و نابسامانی، از جمله مشکلاتی است که موجب تحقیر بیشتر مهاجران می گردد که بذر خشم و کینه ای را در دل آنان می کارد.

از طرف دیگر، مهاجران معمولاً مردمانی هستند که عاصی از حکومت خویش به کشور دیگر پناه آورده اند.

یعنی آنان خشم و کینه ای را از ظلم رفته بر خویش در دل دارند و اجحاف و تحقیر در کشورهای مهاجرپذیر نیز نمک بر زخم آنان است و خشم آنان را بیشتر شعله ور می کند.

بنابراین، دولت ها با توسل به هویت ملی، ساختار متناقضی را آفریده اند که با تقسیم مردم به دو گروه شریف و حقیر، مغرور و شرمگین، توانمند و ضعیف، مانع از معاشرت میان آنان می شوند و شرایط را برای خصومت و کینه توزی هموار می نمایند.

چرا که وقتی ضرورتی به گفتگو و درهم آمیزی مستقیم نباشد، مردم به تصور و کلیشه های قالبی اکتفا کرده و مرزبندهای ساخت و پرداخت شده را تداوم می بخشند و به آسانی از همدلی و همدردی، حمایت و یاری، کمک و شفقت، مهربانی و عشق ورزی که لازمه نوع دوستی است، خودداری می نمایند.

پس، جای تعجب ندارد که افراد کشورهای مختلف از کنار مشکلات یکدیگر می گذرند و نه تنها مصاحبت و همراهی را چندان لازم نمی بینند که در بسیاری مواقع از کینه و نفرتی ناشناخته نسبت به یکدیگر رنج می برند.

اگر به نابرابری ناشی از هویت ملی که خود به تنهایی آتش بزرگی را برای مبارزه و نابودی تناقض ها، مهیا می نماید، نابرابری اقتصادی، فرهنگی، نابرابری علمی، نابرابری اطلاعاتی و غیره را نیز اضافه کنیم، می توان نتیجه گرفت که انگیزه و دلایل کافی برای نابودی و به خاک کشیدن مردمی که از این نابرابری ها منتفع شده اند، وجود دارد.

نتیجه گیری

حوادث فرانسه نشان داد که تروریست های جوان، قبل از کشتن دیگران و قربانی کردن مردم، خود قربانی خشم و نفرت زاده شده اند.

چه شد که تراژدی مرگ بر دنیا سایه انداخت؟

نهان خانه زایش و تولد تروریست ها کجاست؟

چرا جوانان به جای نابودی و کشتار، به بالندگی و زیبایی جهان همت نکردند؟

چرا به جای تخریب شهرها، به ویرانی زندان ها، آزاد کردن اسیران، از بین بردن جهل و جاهلیت نمی اندیشند؟

چرا چنین مملو از کینه و نفرت، راه را بر هر نشاط و دوستی می بندند؟

بدیهی است، تروریست ها در خلا بزرگ نشده اند و آموزه های خویش را مدیون ساختارهای سیاسی – اجتماعی هستند.

لذا، حوادث فرانسه، فرازی دیگر از اقدامات تروریستی است که ضرورت بازنگری در اقدامات کشورهای ملی را گوشزد می نماید.

از آنجا که اقدامات تروریست ها، امنیت ملی و هویت ملی را نشانه گرفته است، پس آتش خشم تروریست ها را باید در ساختارهای سیاسی- اجتماعی متولی امنیت و هویت جستجو کرد.

چنان که ملاحظه گردید، امنیت سلبی بر نابودی پا می فشارد و صنایع نظامی که به تولید آخرین ابزارهای خشونت افتخار می کنند، موجب ایجاد ساختار توحش گونه ای شده اند که زندگی را به میدان جنگ مبدل ساخته اند.

از سوی دیگر، دولت های ملی با دوست و دشمن کردن کشورها، علاوه بر ایجاد فضای ترس و وحشت از خطرآفرینی دشمنان، راه را برای جنگ و کشتار باز می نمایند و به همان نسبت مانع از نوع دوستی و خیرخواهی میان مردم می شوند.

همچنین با حمایت گروه های مسلحانه برای از پا در آوردن کشورهای دشمن، موجب تولد گروه های ویران گری هستند که ضمانتی بر وفاداری آنان وجود ندارد.

پس، ساختار سیاسی خصمانه ای صورت بندی شده است که در آن تصور گردش عادی مهربانی، خیالی و توهم به شمار می آید.

از طرف دیگر، هویت سازی ملی، با تقسیم مردم به دو دسته شریف و حقیر، نابرابری هویتی را در سطح بین المللی دامن می زند که با نفرت از غیریت، چنان دیوارهای بلند و صعب العبور بین مردم ایجاد کرده که یکدلی و همزبانی میان آنان ناپدید شده و درک متقابل به رویایی خیالی انجامیده است.

لذا می توان نتیجه گرفت، ساختار توحش گونه ناشی از نگرش امنیت سلبی، ساختار سیاسی خصمانه و ساختار خشم آلود اجتماعی، راه را بر هر نوع مهربانی و لطف می بندد و با فراموشی نوع دوستی، شرایط را برای تبدیل زندگی به جهنم، مهیا می نماید که اقدامات تروریستی فرانسه را می توان ناشی از آن دانست.

منبع: نویدنیا، منیژه (1394)، حوادث فرانسه؛ وقتی ساختار سیاسی – اجتماعی از تولید «نوع دوستی» باز می ماند، ماهنامه پیام ابراهیم، سال دوم، شماره دوازدهم، آذر و دی، صفحه 39-36.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن