فصلنامه

درآمدی بر امنیت اجتماعی

نظام نوین جهانی از همان آغاز با ناامنی، هرج و مرج، بحران و جنگ روبه رو بوده است.

بسیاری از گروه های قومی، نژادی، مذهبی و غیره که در سال های گذشته در چارچوب های سیاسی- اجتماعی نسبتاً آرامی در کنار یکدیگر زندگی می کردند، اکنون پس از پایان جنگ سرد، نزاع جدیدی را به خاطر هویت جویی در سراسر جهان تجربه می کنند.

آنها که فکر می کردند با پایان جنگ سرد و رقابت های تسلیحاتی، نظامی و ایدئولوژیک افسارگسیخته، جهان می رود از امنیت و ثبات سازنده ای برخوردار گردد، به زودی از این اندیشه خام سرخورد شدند.

سقوط سریع امپراطوری شوروی و تقسیم آن به کشورهای مستقل کوچک و بزرگ مفهوم امنیت، حاکمیت، استقلال و دیگر پدیده های دیرپای سیاست و روابط بین الملل را دستخوش دگرگونی کرد.

مفهوم سنتی امنیت اعتبار خود را از دست داد و منافع قومی و مرزهای نژادی جایگزین منافع، آرمان ها و اهداف دولت – ملت ها شد.

به رغم این پیشینه، مذاکرات مشترک و آشکار بسیاری در این خصوص انجام شد که امنیت باید توسعه یابد.

مواردی همچون مهاجرت، پناهندگان، جنایات و وخامت نظم عمومی و رویارویی خشونت داخلی را نیز در برگیرد.

بنابراین، شاهد تحولی عمده در نگرش محققان به امنیت ملی هستیم و آن عبارت است از تحول از مفهوم تک بُعدی به مفهومی چند بُعدی.

محققان حوزه امنیت ملی هم اکنون بر این باورند که تکیه بر بُعد نظامی برای درک صحیح و تحقق کامل امنیت ملی به هیچ وجه کافی نیست و ضروری است تا ملاحظات مربوط به ابعاد غیرنظامی در کانون محاسبات امنیتی قرار گیرد.

از جمله ابعادی که کمتر به آن پرداخته شده، نقش نیروهای اجتماعی و ساختارهایی مثل قبیله، خانواده، ایل، سازمان های مذهبی، گروه های قومی، طرفدارن حقوق زنان و غیره در تغییر الگوهای امنیتی و یا تحصیل این مقوله مهم است.

امنیت اجتماعی که در ذیل موضوع امنیت ملی قرار دارد و یکی از مولفه های اصلی آن را تشکیل می دهد بیانگر پیوند و ارتباط نزدیک و تنگاتنگ میان امنیت دولت و جامعه است.

در تحلیل بُعد اجتماعی امنیت ملی هدف، حفظ ارزش های دیرپای اجتماعی است که گروه های مختلف در جامعه متولی آن هستند.

در واقع، سطح دیگری از منافع عمومی بین فرد و دولت وارد صحنه می شود که قائم به گروه ها و دسته های اجتماعی است که هر یک کلیت منحصر به فردی را تشکیل می دهند.

گروه های مذهبی، جنسی، نژادی، سنی، قومی و ملی از جمله گروه های اجتماعی هستند که جایی برای خود در فاصله بین فرد و دولت تشکیل داده و الگوی امنیت را از حالت قطبی ساده بین فرد و دولت خارج کرده اند و به جهت ارائه الگوهای خاص رفتاری نقش بسزایی در تامین امنیت ایفا می کنند.

در واقع، موضوع امنیت در سطحی پایین تر از دولت یعنی با افراد و سایر اجتماعاتی که رفاه، هستی و هویت خود را در معرض تهدید می بینند، مرتبط است که در ذیل امنیت اجتماعی به آن پرداخته می شود.

به این ترتیب، اصل موضوعه امنیت اجتماعی معطوف به حفظ و بقای ویژگی های بنیادی و اساسی گروه های اجتماعی است که تحت عنوان «هویت» از آن یاد می شود.

نظر به محدود بودن آثار در این زمینه و پیچیدگی و ابهام موضوع، ارائه یک تعریف جامع از امنیت اجتماعی ممکن نیست.

بنابراین، هدف مقاله حاضر به دست دادن تصویری از مفهوم موردنظر است و به این منظور به تشریح نقطه نظرات اندیشمندان علوم سیاسی و جامعه شناسی در باب امنیت اجتماعی می پردارد تا خواننده را به درک همسانی نقطه نظرات در باب امنیت اجتماعی رهنمون شود.

از سوی دیگر، چون غالباً امنیت با فقدان تهدید و آسیب تعریف می گردد به شرح تهدیدات در حوزه امنیت اجتماعی پرداخته و انواع آن را مورد بررسی قرار می دهیم و در نهایت با بحثی پیرامون نحوه ارزیابی امنیت اجتماعی مقاله را پایان می دهیم.

معادله سنجش امنیت حائز اهمیت می باشد چرا که توانایی سنجش امنیت از جمله لوازم اساسی برای درک امکان تحقق امنیت اجتماعی است و با آگاهی از میزان و کیفیت آن می توان ارزیابی واقع بینانه ای از چگونگی استقرار در روابط میان گروه های اجتماعی به دست آورد.  

منبع: نویدنیا، منیژه (1382)، درآمدی بر امنیت اجتماعی، تهران: فصلنامه مطالعات راهبردی، سال ششم، شماره اول، بهار.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن