یادداشت

زلزله؛ هشداری به امنیت!

رخدادهای طبیعی یکی از چالش های زندگی هستند.

چرا که اراده طبیعت به یکباره عزم تغییر می کند و هر آنچه هست و نیست را دگرگون می نماید.

گرداب، سیل، زلزله از جمله حوادث طبیعی هستند که موجب خرابی، ویرانی، کشتار و نابودی زندگی و آبادی می شوند و انسان همیشه با وحشت و ترس از آنها نام می برد.

چرا طبیعت که منشاء حیات و زیبایی است، چنین به تلخکامی زندگی انسان رضا می شود؟

چرا طبیعت که زادگاه شور زندگی و زنده بودن است، چنین به شوربختی می انجامد؟

چرا طبیعت به یکباره دشمن می شود و کمر به نابودی می بندد؟ و بسیاری چراهای دیگر از این دست.

بگذارید کمی به عقب برگردیم، به جنگ های جهانی که آتش نابودی همه جا زبانه می کشید و بشریت برای تحقق امنیت به تاسیس سازمان ملل و بسیاری ساز و کارهای دیگر همت گماشت تا از هر نوع تخریب و نابودی جلوگیری نمایند.

اما، الان امنیت کو؟ امنیت کجاست؟ که رخدادهای طبیعی چنین بی امان تاخت و تاز می کنند؟

می دانم، با لبخندی تلخ، بر بیهوده بودن دادرسی از امنیت باور دارید و فریادرسی به آسیب دیدگان را می طلبید.

اگر خدای ناکرده، بمب های دشمن بر شهرها فرود می آمد و خرابی به بار می آورد، همه به نیروهای امنیت متوسل می شدند که جلوی دشمن را بگیرد و مقابله با دشمن، اقدامی به جا بود.

اما، اینک طبیعت چنین ویرانی به بار آورده است و درد بر جان ها نشانده است!

ولی صدایی برای امنیت خواهی به گوش نمی رسد!

در اینجاست که کم و کاستی امنیت هویدا می شود یا به بیراهه رفتن های امنیت عیان می گردد.

ادبیات امنیت، از آغاز تا به امروز بر طبل دشمن می کوبد و دغدغه مقابله با دشمن و خطر را دارد.

ساز و کار نظامی را تجهیز می کند و بودجه های هنگفت کشورها را برای صنعت نظامی می بلعد به این اعتبار، که شهروندان را از گزند خطرات برهاند.

این در حالی است که امنیت؛ آسودگی و خاطرجمعی، اطمینان خاطر و آرامش است.

بنابراین، هر آنچه بتواند اسباب آسودگی را فراهم نماید در دایره امنیت قرار می گیرد.

نکته آن است که هر آنچه بتواند اسباب آسودگی را بسازد، امنیت می آورد.

این جمله دو بار تکرار شده است، ولی شاید برای تامل در آن، لازم باشد صدها بار تکرار شود.

هر آنچه بتواند آسودگی و آسایش بیاورد، امنیت است.

اولین بیراهه امنیت آن است که به سراغ خطرات و تهدیدات ناشی از اقدامات دشمن رفته است.

یا در حالت کلی، به سراغ آنچه آسودگی را می رباید.

و این افتادن در مسیری جدا از ذات امنیت است که پیش آمده و هر روز با تحرکات تروریسم، بیشتر در این مسیر می تازد.

امنیت بر سر دو راهی قرار داشت:

یک راه به سوی آنچه بتواند آسودگی بسازد، می رفت و راه دیگر، بسوی آنچه باعث می شود که آسودگی از بین برود.

امنیت راه دوم را انتخاب کرد و در نتیجه چون قصد از بین بردن (آنچه آسودگی را از بین می برد) داشت، به ساختن ابزارهای کشتار و نابودی همت گماشت و بقیه داستان.

لذا، امنیت از آسودگی جدا افتاد و نیروهای امنیت به جنگجویان و شوالیه های شجاع بدل شدند که از عهده هر خرابکار و مجرمی بر می آیند.

رخدادهای طبیعی با مصایب و بلایایی که به بار می آورند، هر بار زنگ هشداری را به صدا در می آورند که امنیت نیست که نیروهای طبیعت می توانند بر زندگی آدمی چنین تاخت و تاز نمایند.

ولی، چون این هشدار آشنا و مانوس نیست، ربط آن را به امنیت در نمی یابیم.

اما، اگر امنیت به بیراهه نرفته بود و در مسیر اصلی خویش به پیش می رفت، نه تنها این هشدار ناآشنا نبود که از کاستی ها و ضعف ها پرده بر می داشت.

امنیت اگر در مسیر آنچه آسودگی می سازد، قرار می گرفت با ذات خویش بیگانه نبود و از اسلحه و زور برای برقراری امنیت استفاده نمی کرد.

بلکه به ساز و پرداخت همه چیزهایی مشغول بود که اطمینان و خاطرجمعی می آورند.

بله، امنیت می پرداخت به ساختن خانه های مستحکم، جاده های ایمن، بیمارستان های مجهز، لوله کشی های مناسب، تاسیسات شهری مرغوب و همه چیزهایی که انسان بتواند با داشتن آنها، اطمینان و یقین را لمس کند و تجربه نماید.

بنابراین، زلزله ناامنی است، چون امنیت به دنبال دشمن است و از حرکات تخریبی زلزله غافل مانده است.

خانه سازی، شهرنشینی، خیابان و کوچه ها، برق کشی ها، گاز رسانی ها از چشم امنیت دور مانده اند و با یک امضا سازمان ها، حل و فصل می شوند.

در حالی که اگر امنیت به آنها می پرداخت و ایمنی در تک تک آنها رعایت می شد، زلزله ناامنی نبود که امنیت آور نیز بود، چون باعث می شد که ساز و کار ایمنی سازی تمام و کمال انجام گیرد.

اما، تنها رخدادهای طبیعی نیستند که ناامن کننده هستند و امنیت در مقابل آنها بی سلاح و بی برنامه است.

فقرا و گدایان سرگردان شهرها، بیکارها، شکاف طبقاتی، گسست نسلی، افسردگی شهرنشینان، بیماران نگران از هزینه درمان و غیره، نیز همه مواردی هستند که امنیت برای آنها برنامه ای ندارند و راهکاری به کار نبسته است و باعث می شود که مردم هر روز با ناامنی در زندگی خویش مواجهه باشند.

امنیت اگر به ساختن آسودگی کمر می بست، در راه ثروت آفرینی، توانمند سازی، مهارت پروری، صنعت آوری و غیره گام می زد که ضمانت آسودگی هستند.

خلاصه کلام:

زلزله باز حادثه تلخ آورد و زندگی شهروندان درد و رنج شد. این دردها و ناله ها، هشدار و تلنگری هستند، بر بیراهه رفتن امنیت و غفلت آن از فضای اصلی زندگی و جایی که زندگی روزمره جریان دارد.

امنیت باید برای آسایش و آسودگی برنامه داشته باشد، اقدامات و عملیات امنیت باید با بهبود و بهزیستی به هر چه نقص، کوتاهی و کاستی برای زندگی است، پایان بخشد.  

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن