مجلات

سرکشی خطرات؛ غفلت امنیت از «تضمین رفاقت»

چکیده:

هر روز خبری ناگوار، لرزه بر جان حیات می اندازد و سرکشی خطرات را به پرسش می کشد.

از طرف دیگر، هر روز، بر ساز و برگ امنیت افزوده می شود و همچنین عجز و ناتوانی امنیت در مقابله با خطرات، بیشتر آشکار می گردد.

چرا، آسایش و آرامش به جهان، روی خوش نشان نمی دهند؟

مقاله حاضر با بیان سه خصیصه جامعه امروز، «برتری طلبی»، «زورگویی» و «خشونت» که موجب غفلت امنیت از مسند و عملکرد اصلی خویش، یعنی «تضمین رفاقت» شده است، به شکنندگی و ناپایداری روابط انسانی اشاره دارد که قادر به دفع خطرات نیستند.

در واقع، فراموشی امنیت از حراست و پاسداری از خیرخواهی و نوع دوستی، باعث شده است که پیوندهای انسانی به چنان سستی و ضعیفی دچار شوند که خطرات، فرصت را برای سرکشی مهیا ببینند. 

مقدمه

امنیت در مفهوم «نبود خطر» چنان جاافتاده و روشن می نماید که جایی برای پرداختن به جنبه های مهم تر نمانده است.

جنبه هایی که بسترها و زیربنای زایش و تولید خطر را ناممکن می گردانند و از چرخش باطل میان تعقیب خطر و نابودی آن، به چرخه طبیعی و زاینده تولید سازه های انسانی و تحقق امنیت می رسند.

«خطرات» چنان میدان دار زندگی شده اند و اقدامات انهدامی تروریستی چنان وحشت بر جان مردم انداخته است که جزء نابودی و از بین بردن خطر، چاره و راهی هویدا نیست.

صدای مهیب انفجارها، کشته شدن زن و کودک، پیر و جوان، عملیات ناجوانمردانه تخریب و بسیاری رفتارهای دردآور دیگر، چنان زنگ خطر بزرگی را در جهان به صدا در آورده است که تحمل و مدارا را تاب نیست و نابودی خطرات و خطررسانان، لازم و ضروری به نظر می آید.

اما، لحظه ای تامل را جایز بدانیم و به حال و روز عصر خویش، به دیده فرصت نگاه کنیم.

آیا، براستی امنیت باید به تعقیب و گریز خطرات برود؟

آیا جایز است؟ امنیت همان خشونت و پرخاشگری، همان رفتارهای بی رحمانه و سنگدلانه، همان بزن و بکش ها، همان خرابی ها و غیره را در قبال خطرات و نابودی خطرها انجام دهد؟

آیا، براستی امنیت تضمین «نابودی خطر» است؟

اگر چنین باشد، فرق عملکرد امنیت با خطرسازان در چیست؟

تفاوت دستورات و برنامه های امنیت با خطرآفرین در کجاست؟

اگر اهداف امنیت به نابودی ختم می شوند، چگونه امنیت را از آدم کُشان، می توان بازشناخت؟

اگر شیوه امنیت، دست به اسلحه بردن و تجهیز به ابزارهای زور است، تمایز امنیت با سایر دست به سلاح برندگان در چیست؟ و سوالات دیگری از این دست.

امنیت را به یادآوری فلسفه وجودی اش دعوت کنیم.

برگردیم به نقطه شروع، آنجا که امنیت دعوی آرامش و آسایش داشت!

زمانی که امنیت دغدغه فرو نشاندن دلشوره ها و دل نگرانی ها را در سر داشت!

وقتی که امنیت عزم راسخ داشت که به تلخ کامی ها پایان دهد و شادی، نشاط و سرزندگی را بپروراند!

آنجا که امنیت به خنده کودکانه تعهد داشت و آن را تا لبخندهای دنیای بزرگسالی دنبال می کرد!

زمانی که امنیت پا به پای پیران و ناتوانان قدم بر می داشت و آنان را در رسیدن به سر منزل مقصود، یاری می کرد!

وقتی که امنیت با دشمنی و نفرت قهر بود و آغوش مودت به سوی همه، برای دوستی باز کرده بود!

آنجا که امنیت پهلو به پهلوی مهربانی و رفاقت، حصارها و فاصله ها را بر می داشت و مردم را به نزدیکی و هم نشینی دعوت می کرد!

 آنجا که امنیت سفره بزرگ خویش را گسترانده بود و همه در جای جای سفره دوستی و مهرورزی، به ادامه زندگی ایمان داشتند!

آنجا که امنیت سراغ از همه می گرفت و کاستی ها را با بزرگی انسانیت جبران می کرد!

بله، تعجب و حیرت، پیداست.

کسی از چنین زمانه و چنین جایی آگاه نیست.

کسی چنین زمانه و چنین جایی را در خاطر ندارد.

کسی تاکنون چنین اقداماتی از امنیت ندیده است

و کسی چنین چیزهایی در مورد امنیت نشنیده است.

کسی به یاد ندارد که امنیت در پی دلبستگی و دلدادگی بوده باشد.

کسی با سخنان لطیف و آشتی طلبانه امنیت آشنا نیست.

ولی، امنیت زمانی که ادعای «محافظت و تضمین زندگی» را دارد، مگر بیانیه ای جز این خواهد داشت؟

وقتی، امنیت مدعی «مصونیت و تحقق آسودگی» است، مگر مرام نامه ای جز این تواند داشت؟

امنیت، وقتی امنیت پیمان به «ضمانت و حراست» دارد، مگر دستور کاری جز این دارد؟

مگر می شود، به حفظ جان نظر داشت و از حفظ ارزش جان که به کمالات و فضائل است، گذشت؟

مگر می شود، به حفظ شهر و زیستن، پرداخت و از اهمیت شهروندی و شهر دوستان غافل شد؟

مگر می شود، به پاسداری از مرزها و خط و نشانه ها، کمر بست و از خط و خطوط دوستی و صلح رد شد؟

مگر می شود، حراست از مسیرهای دور و صعب العبور را به عهده گرفت و از هدایت مسیر حیات به روشنی و نور فارغ بود؟

مگر می شود، شبانه روز دل نگران سارقین و مجرمان بود و به سارقان شادی و رضایت از زندگی نظر کرد؟

مگر می شود، عاملان تجاوز به تن را حبس و در زندان کرد و تجاوز به مهر و مهربانی را جایز شمرد؟

مگر می شود، دغدغه قانون و نظم را داشت و قواعد دوستی و محبت را زیر پا گذاشت؟

نیازی به شاهد نیست که امنیت چه کرد! و چه ها می کند!

نیازی نیست، اسناد را به میان آورد که امنیت چنین کرد! و چنان است!

نیازی به پرسش و وارسی نیست که امنیت چه آورده است! چه برده است!

نیازی به حقیقت یاب و حقیقت جویی نیست که امنیت چنین است! چنان کند!

نیازی به تحقیق و تفحص ندارد که امنیت چه می کند! چنین باشد!

در عین حال، جای تردیدی نیست که امنیت به ورطه ناکجا آباد افتاده است.

جای شکی نیست که امنیت به بیراهه رفته است.

جای حجت نیست که امنیت از فراز به فرود آمده است.

جای سوالی نیست که امنیت راه گم کرده است.

جای چرایی نیست که امنیت از اصل خویش وامانده است.

واقعیت این است که دنیای انسانی در گردونه ناملایمات، شتاب تغییرات، سلطه تکنولوژی، سیطره رسانه ها و مصرف، رنگ و لعابی از جنس «برتری طلبی»، «زورگویی» و «خشونت» به خود گرفته است.

امروز، انسانی را پیدا نمی کنی که دغدغه قدرت و سرکشی نداشته باشد، دل نگران قلمرو فرمانبری خویش بر دیگران نباشد، حاضر باشد کمی از پرخاش و جنجال در دستیابی به خواسته ها کوتاه بیایید.

امروزه، کسی را نمی یابی که از تاخت و تاز بر کوچک و بزرگ اِبایی داشته باشد، از دستور دادن و به حکم خواندن، پرهیز داشته باشد و از هیاهو، آشوب و ناسزا در مواجهه با مسائل خودداری کند.

امروز، فردی را نمی یابی که از دیگران برای بالا رفتن خویش، سود نجوید و از لرز ترس و هیبت خویش بر دیگران خرسند نشود و کلام ملایم را بر سخنان درشت و تکان دهنده ترجیح دهد.

در چنین حال و احوالی، امنیت نیز مستثنی نماند و در ورطه این گرداب افتاد.

در نتیجه، امنیت، «برتری طلبی» را با قدرت نظامی به جهان نشان می دهد، «زور گویی» را با کنترل های محسوس و نامحسوس و به زیر تیغ کشیدن همه چیز و همه کس ثابت کرده است و «خشونت» را نیز با توسل جستن به هر رفتار و اقدام نابود کننده و ویران کننده برای اجرای فرامین، انجام داده است.

امنیت در طوفان مهیب برتری طلبی، زورگویی و خشونت، چنان گرفتار آمده است که امنیت دنیای انسانی و امنیت انسان را از یاد برده است و از ارزش انسان به انسانیت و ارزش زندگی به خاطر انسان فراموش کرده است.

امنیت با صف آرایی های نظامی بر تخت برترطلبی تکیه زد و با رژه ها و لشکرکشی ها حجت را بر همگان در رقابت های نظامی و تسلیحات رزمی تمام کرد.

امنیت با گسترش همه جانبه سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی، قبض و بسط های کنترلی و نظارت های شبانه روزی بر اجرای تک تک فرامین خویش بر سیطره زور و قدرت صحه گذاشت و خشونت را هر روز به کمک پوشش خبری رسانه های جهانی مشروعیت بخشید.

از اینرو، امنیت بیشتر از آن که منادی آشتی، صلح، دوستی، خیر خواهی و نوع دوستی باشد و به ضمانت خیرخواهی و تضمین رفاقت همت گمارد، به نمایش بی رقیب برتری طلبی، زورگویی و خشونت مشغول است.

لذا، تضمین دوستی، ضمانت مهربانی، حمایت حلقه های رفاقت و یاری، ضمانت دوستی ها و آشنایی که بنیان انسان و انسانیت بر آن استوار است، از دایره امنیت دور افتاد و سازه های ضعیف انسانی را یارای تقابل با خطرات نماند.

در این وادی، سرگشتگی و پریشان احوالی امنیت که به ضعف و ناتوانی انسانیت منجر شد و پیوندهای مهربانانه و خیرخواهانه انسانی رو به افول گذاشت، خطرات و تهدیدات جسارت گرفتند و دیوارهای زندگی را سُست یافته و بر آن تاختند و چون به هر کجا رسیدن از استواری تعاملات و پایداری مناسبات خبری نبود، توانستن تا خلوت خانه های زندگی جلو آیند و حرمت زندگی خصوصی و عمومی را بشکنند.

خطرات هر روز بی مهاباتر از روز عقب بر زندگی شکننده انسان آوار می شوند و همان هست و نیست کوچک و کم را نیز به نابودی می کشند.

کلام پایانی:

امنیت، ضمانت زندگی و زیستن در آسایش و آرامش است و این واقعیت تنها در سایه پیوندهای محکم دوستی، دلدادگی ها و وابستگی های عاشقانه و مهرورزانه ممکن است.

امنیت تضمین حیات و استمرار هستی است و این امر با تعامل خیرخواهانه میان انسان ها، آشتی و شادی، محبت و الفت به همدیگر میسر می شود.

امنیت ضامن راستی و درستی است و این حکایت با حراست از نوع خواهی و مراودات صبورانه ممکن خواهد شد.

امنیت حراست و پاسداری از زندگی است که با راضی بودن از یکدیگر و خرسندی از با هم بودن، انجام می شود.

امنیت نگهبانی از سرمایه هاست که سرمایه ای بالاتر از مهربانی و نشاط و سرزندگی وجود ندارد.

لذا، امنیت محتاج بازنگری و باز اندیشی در حال و احوال خویش است تا مسئولیت اصلی خویش را که حفظ حیات است، به انجام رساند.

امنیت باید از برتری طلبی، زور گویی و خشونت بگذرد و بنایی برای پیوند زدن میان آدمیان، تحقق دوستی و رفاقت میان آنان بسازد تا مقاوم در برابر تکانش هر خطری باشد.

امنیت باید مردمان را به یکدیگر نزدیک کند، تا از گرمی وجودشان هر خطری ذوب شود.

باید ظرفیت های انسانی را بسط و پرورش دهد تا خیرخواهی چنان اوج گیرد که جایی برای نفرت و کینه نگذارد.

امنیت باید آسایش را با خیرخواهی ممکن گرداند و زندگی را با تکیه بر خلقیات نیک ضمانت نماید.

امنیت با آگاهی بر غفلت خویش می تواند به یکه تازی خطرات پایان دهد و با خشت و آجر دوستی و مهربانی، سرپناهی برای رهایی از خطرات فراهم آورد.

امنیت با بازخوانی اقدامات خویش، می تواند آتش سرکش خطرات را با آب حیات انسانیت، خاموش نماید و از سرایت خطرات به هر گوشه و کنار جهان، با ساخت و پرداخت عایقی از جنس نوع دوستی، جلوگیری نماید.

به امید تحقق امنیت.

منبع: نویدنیا، منیژه (1395)، سرکشی خطرات؛ غفلت امنیت از «تضمین رفاقت»، مجله پیام ابراهیم، سال سوم، شماره هفدهم، مهر و آبان 95، ص 53 – 55.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن