یادداشت

پا را بیرون امنیت بگذاریم!

امنیت موهبتی است که همه خواهان آن هستند تا زندگی بدون ترس و دلهره ای را سپری کنند.

هیچ کس زندگی با خطر و گلاویز شدن با آسیب ها را دوست ندارد.

امنیت چون «هوا» برای زندگی و زنده ماندن لازم و ضروری است.

«بقا» و زنده ماندن در گرو امنیت است.

نکات ذکر شده از جمله مواردی است که در اهمیت و نقش امنیت ذکر می شود و نشان دهنده جایگاه امنیت در زندگی است.

اما نقش آفرینی امنیت در زندگی نباید موجب گردد که پا را از آن فراتر نگذاریم و جولانگاه زندگی را در حصار امنیت به محدودیت بکشانیم.

مثال: مادر اگر به کودکش اجازه راه رفتن ندهد، به دلیل این که امنیت او حفظ شود و زمین نخورد، کودک هیچ گاه راه رفتن را نخواهد آموخت و می دانیم که در چنین حالتی از چه موهبت بزرگی محروم می ماند.

این مثال، به جنبه های مختلف زندگی نیز تسری دارد.

وقتی می ترسیم با غریبه ای صحبت کنیم!

وقتی نگرانیم به کاری تازه دست بزنیم!

زمانی که از مسیر ناشناخته ای به سفر می رویم!

وقتی همکاری جدیدی پیدا می کنیم! …

درواقع، زمانی که اوضاع و شرایط شناخته شده و «مثل همیشه نیستند»، ما دچار ترس و نگرانی می شویم؛ چرا که در منطقه امن خود نیستیم و امنیت نداریم.

طالب امنیت بودن و پای بندی بیش از حد به آن موجب می شود که شجاعت و شهامت پا گذاشتن در سرزمین های ناشناخته، حوزه های فعالیت ناآشنا، معاشرت و همکاری با افراد جدید … را از خود سلب کنیم و در نهایت، زندگی را در محدوده کوچک و مشخصی به پایان برسانیم.

این در حالی است که استعدادها، توانمندی ها، ظرفیت ها و پتانسیل های وجودی هر انسانی برای رشد و شکوفا شدن به شرایط جدید و متفاوت نیاز دارد.

آدمی تا به کوه پا نگذارد، نمی داند که کوه نورد خواهد بود یا خیر؟

اگر پا به دریا نگذاریم، نمی دانیم که شناگر هستیم یا خیر؟

تا رنگ و قلم به دست نگیریم، نمی دانیم که نقاش می شوی یا خیر؟

و …

بسیاری از افراد در همان چهارچوب های شناخته شده خانوادگی و مرسوم جامعه حرکت می کنند تا از امنیت برخوردار باشند و دچار آسیب، ضرر و زیانی نشوند.

این در حالی است که اختراعات، اکتشافات، تولیدات جدید محصولات، تکنولوژی نوین … در فراتر رفتن از شرایط امن و عادی زندگی به دست آمده است.

همه می دانند که هر انسان موجودی منحصر به فرد است. اما در عین حال، بسیاری نیز نتوانسته اند این منحصر به فرد بودن را در خویش و زندگی پیدا کنند! چرا که شرایط امن همگانی به بروز و پرورش استعدادهای منحصر به فرد نمی انجامد.

مثال: نوجوانی که استعداد شگرفی در موسیقی دارد، باید پا را فراتر از منطقه امن مدرسه و کلاس درس بگذارد تا به این استعداد خود اجازه بروز دهد.

یا جوانی که پتانسیل خاصی در ارتباطات با دیگران دارد، باید پا را فراتر از منطقه امن دوستان و خویشان  بگذارد تا به این پتانسیل خویش واقف گردد.

در روال عادی امور که امنیت حاکم است و افراد نگرانی از خطرات و آسیب ها ندارند، زندگی جریان دارد! اما زندگی یکسان و یکنواختی که بین تمام افراد مشترک است.

بنابراین، به همین میزان که برخورداری از امنیت ضروری است، به همین میزان پا را فراتر از امنیت گذاشتن یعنی خطر کردن، ریسک پذیر بودن و ورد به ناشناخته ها نیز ضروری است.

نکات زیر که به صورت جمع بندی بیان شده اند، می توانند ضرورت عبور از امنیت را آشکار نمایند:

1– زندگی بر محوریت امنیت باعث می شود که انسان برای خودش زندان خودخواسته ای را بسازد که هرگز جرات خروج از آن را نداشته باشد. یعنی همیشه در محدودیت و ممنوعیت ها زندگی را سپری نماید.

2– تمرکز و حرکت در محدوده امنیت موجب می شود که انسان از زندگی نامحدود و لذت زندگی در نامحدود، محروم شود. پرواز را درک نکند و زیبایی ها را نشناسد. رهایی را نبیند و اوج نگیرد.

3– استعدادها و پتانسیل های وجودیش را در محدوده امن پرورش دهد و از بسیاری از توانایی های خویش صرف نظر کند که طعم و شیرینی زندگی را برایش به ارمغان می آورند.

4– تجربه زیست در امنیت موجب می شود که از حاکم بودن بر شرایط خویش و بازیگری خود محروم شود. چرا که امنیت سازان نقش اصلی را در زندگی خواهند داشت.

5– روابط بین افراد، معاشرت ها، نشست ها، گپ و گفتگو ها در حصار امنیت باعث می شوند که دوستی های جدید، همکاری های نوین، تعاملات … صورت نگیرد و افراد در جمع های «بسته» تعامل نمایند و از محبت، مهربانی، یاری و مساعدت های زیادی محروم بمانند.

6– شادی و هیجان ناشناخته ها، کنجکاوی و … جای خودش را به وارسی و مراقبت می دهد که موجب می شود خلاقیت، نوآوری، ابتکار … در فرد بمیرد و از بین برود و به دنبال آن جامعه از دستیابی به امکانات و دستاوردهای جدید محروم بماند.  

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن